شکوه ازلی سخن
مناجات
و در آغاز سخن بود و سخن تنها بود
و سخن زیبا بود
بوسه و نان و تماشای کبوتر ها بود.
اهرمن خاتم دانایی و زیبایی را
برد زانگشت سلیمانی او
جادویی کرد یکی پیر پلید
که سخن (سر قدر )
مسخ گردید و سترون گردید .
ای تو آغاز ،
تو انجام ، تو بالا ، تو فرود
ای سراینده هستی سر هر سطر و سرود
باز گردان ، به سخن ، دیگر بار
آن شکوه ازلی ، شادی و زیبایی را
داد و دانایی را .
تو سخن را بده آن شو کت دیرین
آمین !
نیز دوشیزگی روز نخستین
آمین !
دکتر شفیعی کدکنی
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 19:59 توسط سرگروه ادبیات شازند
|